جمعى از نويسندگان
141
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
« مزّمن » و « مسرّى » بوده ، ضرباتى بر حيات سالم فرهنگ ، سنت ، جامعه ما وارد نمود و اين است كه وقتى از جريان روشنفكرى ضد اسلامى ، ضد ملى سخنى به ميان مىآيد از ملكم خان ، آخوند زاده ، طالباوف ، محمدعلى فروغى ، سيد حسن تقىزاده ، احمد كسروى ، ابراهيم پورداود و . . . به عنوان سرمشق و الگوهاى جريان بايد ياد نمود . متأسفانه حتى ماركسيستهاى ايرانى براى مبارزه با اسلام ، دين ، اعتقادات و سنت جامعه به ترويج آثار اين دسته از غربگرايان پرداختند . چه براى رسيدن به هدف ، از هر وسيلهاى مىتوان استفاده نمود ! ! ! لذا اگر طبق اسناد ؛ مدارك ، منابع و مآخذ مستند بگوييم كه جريان روشنفكرى بيشترين ضربه را بر پيكر فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم وارد كرد حتى جريانات « لمپنيسم » و « مروجان لاابالىگير » به آن حد موفق نبودند سخنى به گزاف نگفتهايم . روشنفكر ايرانى نه مخاطب داشت ، نه مخاطب رامىشناخت و نه برايش مهم بود . چه در عرصه همكارى با حكومت و يا احزاب ايران ، حزب عدالت على دشتى ، حزب پيكار ، فرقه دموكرات آذربايجان ، به رهبرى پيشهورى ، حزب دمكرات كردستان به رهبرى قاضى محمد . . . در راستاى « منافع » ، « اهداف » ، « سياست » اجنبى بود . لذا وقتى مرحوم جلال آل احمد روشنفكران را بىپايه ، بىبرنامه ، نا استوار ، سرگشته ، سرگردان ، خائن مىداند ، و بيش از آن كه خدمت كرده باشند ، شمار خيانتشان فزونتر است « 1 » و اين جماعت مانع از رشد و بالندگى جامعه شدند و بيش از آن كه در انديشه احياى فرهنگ و تمدن اسلاميو مملكت خود باشند ، مشوق تقليد ازغرب بودند و اين بيمارى رشد نمود و همچون « طاعون » ، « سيل » ، « سرطان » بدخيم و خوش خيم بر جان و روح اين مرز و بوم سايه انداخت . گاهى با عنوان اصلاح طلبى ، روشنگرى ، گسترش دانش ، جنبش سياسى فكرى حركت مىكردند تا آنجاكه جريانات استعمارى و بدعتهاى ضد فرهنگى و ضد اسلامى « شيخيه » ، « 2 » « بابيه » ، « 3 » « بهائيه » و « كسروى گرى » « 4 » و در مواردى كار به آن جا رسيد كه محمد قزوينى و سيد حسن تقىزاده در اروپا با عباس افندى رهبر تشكيلات استعمارى بهائيت در سه جلسه متوالى مذاكره و از او براى آزادى زن در ايران درخواست همكارى و همراهى نمودند « 5 » و در مواردى بر كتاب « نقطه الكاف » با اين مقدمه مفصل نوشتند و به نام جاسوسى حرفهاى انگلستان « ادوارد براون » منتشر نمودند « 6 » و از اين نوع بسيار مىتوان نام برد . تا آن جا كه جمعى ديگر دست به سرقت زدند حافظ را ماترياليست « 7 » و حلاج را نيز در شمار ماديگرايان شمردند « 8 » و نسبت به مولانا جلالالدين بلخى و . . . تا شايد از اين رهگذر نسل جوان را نسبت به فرهنگ و تمدن گذشته خود دچار ترديد نمايند . سيد حسن تقىزاده براى اهداف خود منهاى استاد اتاعظم لژبودن و مرتبط به
--> ( 1 ) - در خدمت و خيانت روشنفكران ، جلال آل احمد ، تهران ، رواق ( 2 ) - شيعيه ، حميد عميد ، تهران ، 1354 ( 3 ) - برخى جنبشهاى فكرى سياسى ، احسان طبرى ، حزب توده ايران ، 1348 ( 4 ) - ايران در دو سده واپسين ، احسان طبرى ، حزب توده ايران ، 1356 ( 5 ) - يادداشتهاى محمد قزوينى ، يادداشتهاى سيد حسن تقىزاده ، ايرج افشار ( 6 ) - مقدمه محمد قزوينى بر كتاب نقطه الكاف ، چاپ لندن ( 7 ) - مقدمه حافظ ، احمد شاملو ، چاپ 1352 ( 8 ) - حلاج ، على مير فطروس ، تهران ، 1352